آواره

یاداشت های پراکنده

سال نو میلادی را به همه فارسی زبانان جهان تبریک میگویم.

سال نو مبارک باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 18:51  توسط حمید ریاضی  | 

ملت بی خیال

برادرزاده ای دارم بدون اغراق بی خیال ترین آدم روی زمین است و هر اتفاقی بیفتد به آنجایش هم حساب نمی کند. هر چه هم به او ایراد می گیرم باز هم بی خیال بی خیال است. انگار ملت ایران هم همین اخلاق برادرزاده حقیر را بخود گرفته. مثلا اگر برنج بشود کیلویی یک میلیون تومان یا تورم سر بفلک کشد به فلانشان هم حساب نمی کنند. همین درآمد ۲۷۰ میلیارد دلاری نفت در سه سال گذشته که ظاهرا معلوم نیست چه بلایی بر سر این همه پول آمده اگر در هر کشور دیگری اتفاق می افتاد ملت خشتک دولت و مجلس و همه مسئولین را در می آورد اصلا خون و خونریزی می شد و شاید انقلاب اما... اما... ملت ایران، ۲۷۰ میلیارد مفقود شده را به تخ..ش هم حساب نکرده و نمی کند عینهو برادرزاده این آواره حقیر...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 19:53  توسط حمید ریاضی 

جنگ

جنگ اسراییل و حزب‌الله وارد چهارمین هفته خود می‌شود. سرخط همه رسانه‌های دنیا، شده است از همین دست، خبر کشتار وحشتناک طرفین.

سرخط رسانه‌های دانمارک هم پرداختن به این جنگ است اما مهم‌ترین مساله داخلی دانمارک این‌روزها که افکار عمومی را به خود مشغول کرده است! تاخیر قطارهاست بطوری‌که حتا برخی از احزاب در پارلمان خواستار برکناری وزیر ترافیک شده‌اند. در عین حال دانمارک در دو جبهه هم درگیر جنگ است: افغانستان و عراق، تازه همین روزها بود که بحران کاریکاتورهای محمد را هم پشت سرگذرانده است.

ایران که با چنین مشکلاتی درگیر نیست در رابطه با جنگ اسراییل و حزب‌الله چنان موضعی گرفته است و رسانه‌هایش چنان هارت و پورت می‌کنند که آدم خیال می‌کند ایران در حال جنگ  با یک کشور بیگانه است. 

آواره می‌گوید خوشابحال دانمارکی‌ها که همیشه مسایل داخلی برایشان ارجحیت دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 20:20  توسط حمید ریاضی  | 

بلاگ نیوز فیلتر شد

آقا این آواره لب دریا برود یا فرق نمی‌کند لب چشمه هم دریا و هم چشمه خشک می‌شود. برود رستوران غذا تمام می‌شود. زن بگیرد مرد از آب در میاد! خلاصه استاد بدشانسی و بز بیاری و هرچی بیاری است. تازه دلمان به این بلاگ‌نیوز لعنتی خوش شده بود که برادران و خواهران ناموس‌پرست اسلام پناه دموکرات این بچه بی‌زبان را فیلتر کردند. اصلا حالی‌شان نیست که بیچاره رییس‌جمهور هاله‌ای ـ الهی دارد این همه زحمت می‌کشد تا دولت‌ غاصب بوش حقوق بشر و دموکراسی را در آمریکا رعایت کند آنوقت این دُم بریده‌ها بدون توجه به زحمات رییس‌جمهورشان بلاگ‌نیوز را فیلتر می‌کنند تا این آواره از این هم آواره‌تر شود. بلاگرها هم که خداییش همه رشتی شدند و حال اعتراض و این‌چیزارو ندارند. یاد قدیما بخیر!

چراباید بلاگ نیوز فیلتر شود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:32  توسط حمید ریاضی  | 

پوزش

دوستان ارجمند همانطور که از اسم وبلاگم پیداست خودم هم آواره‌ام و بیشتر در سفر. بنابراین اگر اینجا می‌آیید و ناامید برمی‌گردید بدلیل همین دربدری است و امیدوارم بخششتان شامل حال این حقیر آواره بشود البته بنده با بلاگ نیوز همکاری می‌کنم و در سفر و حضر هم که باشم آنجا لینک می‌دهم پس هستم.

«زبان وبلاگ‌نويسى يا وبلاگى چند ويژگى دارد. اول اينکه عجول است. نه وبلاگ‌نويس و نه وبلاگ‌خوان هيچکدام وقت ندارند و هردو مى‌خواهند به صد جاى ديگر هم سر بزنند. اين عجله، کوتاه و موجز نويسى و در کنار آن سرسرى‌نويسى ويژگى کار وبلاگى است. بعد هم که همه مى‌دانيم اين نوشته‌ها معمولاً در آرشيوها دفن مى‌شوند پس عملاً توان و وقتى براى اينکه يک شاهکار از وبلاگ‌نويسى در بيايد وجود ندارد، البته ديده‌ايم که بعضى از وبلاگ‌نويسان باذوق واقعاً گاهى شاهکار هم در‌مى‌آورند! دوم اينکه زبان وبلاگى بى‌دقت هم هست. اصلاً يک پست طولانى وبلاگ خوانده نمى‌شود، مطالب علمى و سنگين اگر درشان مزه و نمک وبلاگ‌نويسى نباشد، درست خوانده نمى‌شوند. مخاطب وبلاگ آمده چيزى بخواند و تفريحى کند و ببيند دنيا دست کيست و اگر هم شد چيزى ياد بگيرد. خيلى وقت‌ها ديده‌ايم که مطالب خيلى آکادميک و سنگين با ادبار و بى‌توجهى مخاطبين مواجه شده، انتظار دقت در حد دقت آکادميک در وبلاگ‌نويسى انتظار بجايى نيست.» این بخشی از حرفهای جالب نویسنده‌ی وبلاگ پارسانوشت در گفتگو با بیلی و من است. بخوانید ضرر ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:8  توسط حمید ریاضی  | 

عید همگی بود مبارک

عکس از فاطمه مهجوریان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 1:17  توسط حمید ریاضی  | 

حزب فقط حزب الله

یکی از دوستان از ینده خواهش کردند نظرم را در باره جناح‌بندی‌های درون حکومتی بنویسم. به عقل آواره همین رسید که می‌خوانید.

حزب فقط حزب الله........رهبربودش روح‌الله

چاقو بدست تو ایران.... آدم کشتند فراوان

اما حالا ای بابا..........رهبر کی باشه تا ما

سینه زنان دوباره.......با سنگ و آجر پاره

داد بزنیم تو دنیا........اتم می خوایم به ولله

اتم اتم    توتوله....... آسید علی چشونه

یکی میگه کُپ کرده.. عیال میگه قفل کرده

جاروکش شهرداری... اون آدم نورانی

حزب‌الله رو خر کرده... درساشو از برکرده

با ایما و اشاره... می‌خواد رهبر بیاره

امت حزب‌الله از خواب غفلت بیدار شوید، گول احمدی‌نژاد را مخورید. پشت سر رهبر فعلی بایستید. مگذارید ایشان اسبق بشوند. اگرهم پشت سر رهبر نمی‌ایستید دستکم پشت‌سر رفسنجانی بایستید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 16:43  توسط حمید ریاضی  | 

نظر بدهید

وبلاگ بیلی و من پرسشی در باره تشکل گریزی ایرانیان را به بحث گذاشته است و از بلاگرها خواسته است تا وارد این گفتگو شوند. من نیز در کامنتی که اینجا هم می‌آید نظرم را نوشته‌ام. بد نیست که شما هم در این گفتگو که به باورمن یکی از مشکلات دیرپا و تاریخی فرهنگ ایرانی است شرکت کنید.

این هم متن کامنت من در وبلاگ بیلی و من:

به باور من یکی از علت‌های تشکل‌گریزی ایرانیان شاید ریشه در عقل کل بودن ما داشته باشد. ما در همه چیز صاحب‌نظریم و خودمان را نه تنها خوش‌فکرتر که بهترین می‌دانیم. به تجربه در ارتباط با هموطنانم بارها شاهد بودم که خودشان را در تمام مسایل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و علوم نظری، بصری، غیبی و... صاحب‌نظر و عقل کل می‌دانند. علاوه بر عقل کل دانستن یکی دیگر از دلایل هم می‌تواند بی‌اعتقادی به منافع جمع باشد، یعنی ما تمایل به گرفتن حق خودمان داریم تا دیگران. اگر بتوانم گلیم خود را از آب بیرون بکشم موضوع تمام شده است و کاری به دیگران ندارم. در عین حال ما ملتی هستیم که مسایل و مشکلات را جدی نمی گیریم که بخواهیم برای حل آن دنبال تشکیلات و این جور چیزهای پر دردسر برویم. امروز را بگذارنیم فردایش خدا کریم است. شوربختانه در فرهنگ ما واگذاری مشکلات  و حل آن  از طریق امداد غیبی، خدا ، فرشتگان آسمانی و امامان و پیامبران چنان جا افتاده است که من هم از همان ها می خواهم مشکل تشکل گریری ایرانیان را حل کنند. آمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 18:57  توسط حمید ریاضی  | 

قضاوت با شما!

یادتان هست آغاجری بیچاره بخاطر گفتن یک جمله نزدیک بود سرش را از تن جدا کنند تازه تنها گفته بود: « مگه ما میمونیم که تقلید کنیم.» تصمیم داشتم به رییس جمهور منتخب امام زمان بگویم: «آقا در این بازی قدرت این همه با مقدسات مردم بازی نکن و پای امام زمان را به میان نکش و از خودت مایه بگذار.» هنوز این را نگفته می‌بینم طرف اینبار پای خدا را به میان کشیده و باری‌تعالی وزیر نفت را به حضرتش معرفی کرده است. حالا اگر این آواره اعتراض کند و  به این بچه آخوند بی‌عمامه بگوید: « مرتیکه تو که به آرزوت رسیده‌ای و رییس جمهور بلاد اسلامی دیگر چرا خدا و پیغمبر و امام زمان را به بازی می‌گیری.» فکر می‌کنید چه واکنشی نشان خواهند داد؟ آواره کافر و مفسد فی الارض خواهد شد و گوشتش را هم حلال خواهند کردند. یاد داستانی افتادم که شنیدنش خالی از لطف نیست:

پسر شانزده ساله‌ای قصد سفر به قم داشت برای زیارت. پدرش که نگران فرزندش بود و می‌ترسید خامی و جوانی پسر کار دستش بدهد به هنگام وداع به فرزند چنین گفت: « پسرم به قم که رسیدی باید چهارچشمی مواظب باشی، به کسی هرگز اعتماد نکن بویژه اگر ترا به خانه دعوت کرد گول مخور و شب را در مسجد یا بارگاه حضرت معصومه بگذران و...»

پسر که به قم رسید روز از نیمه گذشته بود. کثرت آدم‌ها و تنوع مغازه‌ها هوش از سرش ربود و گذشت زمان را متوجه نشد تا به خود آمد غروب شده بود. مغازه ها بسته شدند و تاریکی کم‌کم از راه رسید پسرک سخت نگران شده بود که صدای اذان را از گلدسته‌های مسجدی که در آن نزدیکی بود شنید. وارد  شد، وضو ساخت و به اقامه ایستاد. بعد از نماز آخوندی بر منبر رفت و به موعظه پرداخت. موضوع سخنش عمل شنیع لواط بود و از مذمومی و پلیدی ان بسیار بگفت و موعظه‌اش را با این جمله به پایان برد که: « هر مسلمانی لواط کند در لحظه آن عمل شنیع عرش خداوند به لرزه در می آید.»

پسر تصمیم گرفت شب را در آن مسجد بخوابد و منتظر ماند تا نمازگزاران مسجد را ترک گفتند، پس گوشه‌ای دراز کشید. آخوند که از روی منبر پسرک را دیده بود به او نزدیک شد و حال و روزگارش را پرسید و چون دانست  غریب و بی پناه است او را به خانه‌اش دعوت کرد تا شب را آنجا بگذراند. پسر ناگهان به یاد نصایح پدر افتاد که او را از رفتن به خانه دیگران منع کرده بود ولی وقتی پیشنهاد آخوند را شنید ترسی به دل راه نداد که در مجلس وعظ شنیده بود که او چقدر از مضرات عمل لواط سخن رانده بود. پس همراه وی به منزلش رفت و شام مختصری همراه عیال و اولاد ایشان صرف کرد. وقت خواب، عیال خانه جایش را در ایوان انداخت. پسر به آسمان پر ستاره قم نگاه کرد تا چشمانش گرم خواب شد. ناگهان احساس کرد کسی زیر لحافش خزید و بدون مقدمه شلوارش را دستی پایین کشید. آخوند بود. پسرک شروع کرد به التماس و در حالی که گریه می کرد گفت: حاج آقا مگر خودتان همین امشب نگفتید: « عرش خدا به لرزه در می آید.»

آخوند هن هن کنان گفت: « پسرم راحت باش من چنان کنم که لحاف روی‌ات هم نلرزد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 15:24  توسط حمید ریاضی  | 

اکسیر

در این دنیای مجازی آدم‌هایی هم پیدا می‌شوند که بی‌سرو صدا و بدون هیج ادعایی به وبلاگستان خدمت می‌کنند. یکی از این افراد آقای مهران مهرافشان است که با پشتکاری بی‌نظیر مدت‌هاست تعداد بی‌شماری از وبلاگ‌های ایرانی را در سایت زیبای اکسیر به ترتیب حروف الفبا فهرست کرده است که منبع بسیار با ارزشی است خود ایشان در توضیح کوتاهی می نویسد: « فهرست وبلاگ‌های ایرانی اکسیر شامل مجموعه‌ای از بهترين و فعال‌ترين وب‌لاگ‌های ايرانی‌ست. اين ليست نزديک چهار سال است که توسط من همواره کنترل شده و آدرس‌ها و نام‌ها تصحيح و يا حذف می‌گردد. وب‌لاگ‌های به‌روز شده به‌مدت بيست‌و‌چهار ساعت با علامت قرمز مشخص می‌شود. البته در صورتی که پينگ شده باشد. بعد از هر آپديت وب‌لاگ خود را پينگ کنيد. لطفا آدرس سايت‌ها و وب‌لاگ‌های خود، يا مورد علاقه‌ی خود را ای‌ميل کنيد تا به فهرست‌ها اضافه گردد. محدوديت يا پيش شرطی در کار نيست. البته سايت‌ها و وب‌لاگ‌هايی که سکريپت‌های آزاردهنده داشته باشد يا دارای محتوای ضد ايرانی و ضد ملی و يا پورناگ‌رافی باشد، از فهرست‌ها حذف خواهد شد. ليست‌ها در حاشيه‌ی چپ صفحه‌ی مرورگر شما باز می‌شود. برای اين منظور از اين صفحه و از لينک‌های بالای اين متن وارد ليست‌ها شويد و يا کد لازم را از انتهای ليست برداشته و در صفحه‌ی خود بگذاريد.»

امیدوارم دوستان با نصب لوگو و یا معرفی اکسیر در وبلاگ‌های خود از این کار با ارزش مهران عزیز قدردانی کنند. جا دارد همینجا هم بخاطر سایت مفید اکسیر و هم بخاطر درست کردن لوگوی وبلاگم از ایشان تشکر کنم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 2:21  توسط حمید ریاضی  | 

شیرین عبادی در دانمارک

خانم شیرین عبادی در تاریخ ۶ نوامبر به دعوت انجمن قلم دانمارک قرار بود در باره اسلام و دمکراسی سخنرانی کند. این سخنرانی با حضور گسترده دانمارکی‌ها و ایرانیان برگزار شد. خانم عبادی بنا به دلایلی که می‌توانید در گزارش بیلی و من بخوانید، تنها در مورد آزادی بیان سخنرانی کرد. گرچه خانم عبادی سخنرانی اصلی را تغییر داد اما در نشستی که بعد ار پایان جلسه با ایرانیان داشت به مطلب دموکراسی و اسلام در پرسش و پاسخ‌ها پرداخت. من در شهامت و شجاعت خانم عبادی شکی ندارم و در شرایطی که رییس جمهور ایران با سخنان نابخردانه و غیرمسئولانه چهره خشن و طالبانی از ایران و ایرانی در جهان به نمایش گذاسته است، حضور این شیرزن برنده جایزه صلح نوبل در عرصه جهانی غنیمت است که من بعنوان یک ایرانی باید قدرش را بدانم. حالا اگر خانم شیرین عبادی معتقد است که می‌توان دموکراسی و حقوق بشر را در حکومت اسلامی پیاده کرد و من با ایشان موافق نیستم از ارزش ایشان بعنوان فعال حقوق بشر چیزی کاسته نمی‌شود. تنها گزارشی که از سخنرانی ایشان در دانمارک خواندم گزارش بیلی و من است که خواندن آن را به همه پیشنهاد می‌کنم.

آیا قوانین اسلامی را می‌توان با حقوق بشر آشتی داد؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 14:47  توسط حمید ریاضی  | 

یک گفتگو

سال‌ها پیش که از ایران خارج شدم همراه ما تعدادی از هنرمندان نیز تن به مهاجرت دادند. در آن سال‌ها انجام فعالیت‌های هنری بسیار مشکل بود نه تنها از این منظر که بستر طبیعی (محیط) هنرمند تغییر کرده بود بلکه مشکلاتی چون ندانستن زبان، بیگانگی با فرهنگ جدید، عدم اشتغال مناسب و پراکندگی جغرافیایی ایرانیان کار را دوچندان دشوار کرده بود. یکی از این هنرمندان استاد مجید درخشانی است که با تلاش فراوان از همان ابتدا با تشکیل کانون «نوا» توانست ضمن متشکل کردن ایرانیان علاقه‌مند به موسیقی منشا خدمات انکارناپذیری چه در حوزه آموزش و چه در شناساندن موسیقی ایرانی در اروپا باشد. شنیدم که چندی پیش استاد به ایران بازگشته است و در بستر طبیعی خود به فعالیت هنری مشغول است. زمانی‌که در روزنامه شرق مصاحبه ایشان را خواندم متوجه شدم که استاد با خستگی ناپذیری برای اولین بار پس از انقلاب گروه بزرگ خورشید را تشکیل و در تالار وحدت هم سه شب اجرایی موفق داشته‌اند. بیلی و من در ادامه سری گفتگوهایش با بلاگرها گفتگویی خودمانی با این هنرمند خوب کشورمان کرده است که خواندن آن را به همه دوستان توصیه می‌کنم. 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 14:33  توسط حمید ریاضی  | 

نامه یک بلاگر به رییس جمهور

 

آقای رییس‌جمهور!

دنیای امروز بویژه غرب با توجه به ساختار سیاسی‌شان رییس جمهور را شخصی مسؤل و مقتدر و نماینده و سخنگوی دولت آن کشور می‌شناسند. با توجه به جهانی شدن اقتصاد، ارتباطات، تکنولوژی و... که بدرستی جهان امروز را دهکده ‌اش می‌نامند، علاوه بر ارتباط تنگاتنگ دولتمردان با یکدیگر تمام رفتار و گفتار آنان زیر ذره بین است.

آقای رییس‌جمهور!

 گرچه شما به ناحق این پست را اشغال کرده‌اید، و حتا نقشی در تعیین دولتتان نداشته‌اید و ما می‌دانیم که کاره‌ای نیستید اما جهان و غرب چنین تصوری ندارند. و آنچه شما می‌گویید به حساب مردم ایران می‌گذارند.

آقای رییس‌جمهور به اصطلاح منتخب!

 شما تا کنون چهار سخنرانی رسمی داشته‌اید: اولی در مورد بورس ایران بود که باعث ورشکستگی و نابودی آن شدید. دومی به بانکداری اسلامی پرداختید که سبب خروج میلیون‌ها دلار سرمایه به کشورهای حاشیه خلیج فارس، ایجاد ترس در سرمایه‌داران خرد و کلان و تزلزل سیستم بانکداری در معاملات روزانه شد. سومی آن سخنرانی معروف در حضور سران کشورها در سازمان ملل بود که هم خود را تحقیر و هم حیثیت ملت ایران را خدشه‌دار کردید. و آخرین شاهکارتان محو کردن کشور دیگری توسط شما از روی نقشه جغرافیای جهان است.

آقای رییس‌جمهور!

من بعنوان یک ایرانی می‌دانم که شما کاره‌ای نیستید و آنچه که بر زبان می‌آورید چرندیاتی است که ۲۶ سال در آن کشور از ملای مسجد گرفته تا بزرگ عمامه‌دار جماران‌نشین بارها و بارها شنیده شده است. من می‌دانم دانش سیاسی شما از برنامه‌سازان صدا و سیما به مراتب کمتر است و آنچه که در مورد آزادی قدس می‌گویید تکرار اراجیفی است که گوینده دست سوم تلویزیون شب و روز به خورد ملت ایران می‌دهد.

آقای رییس‌جمهور!

متاسفم که هنوز جهان نمی‌داند که شما «این» هستید. می‌شود خواهش کنم خودتان را کمی جمع و جور کنید و آن ریش‌های مسخره را هم بتراشید و از خیاط‌های خوب نارمک بخواهید لباسی برایتان بدوزند که تا این درجه به تن حضرتعالی زار نزند.

شما که از هوش و درایت سیاسی بهره‌ای ندارید و الفبای دیپلماسی را نمی‌دانید، و ازقیافه‌ی درست و حسابی هم برای حضور در نمایش‌های تلویزیونی محروم هستید به چه دل خوش کرده اید؟ چه چیز این پست بدردتان می‌خورد؟

آقای رییس‌جمهور!

گویا شما تا کنون بر زمین سفت... تا عواقبش را ببینی! اگر از فرار سرمایه و نابودی بورس ایران درسی نیاموخته اید شک دارم انزوای بیش از پیش جهانی شما را از خواب غفلت بیدار کند. اگر ذره ای وجدان، شرف، عرق ملی دارید کنار بروید و بیش از این با سرنوشت هفتاد میلیون ایرانی بازی نکنید. پیشنهاد می کنم بروید در جمکران خیمه ای بزنید و به انتظار ظهور امام زمان (عج) بنشینید.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 18:7  توسط حمید ریاضی  | 

آرزوهای آواره

 

دلم می‌خواهد هر روز اینجا بنویسم

اگر غم نان بگذارد

دلم می‌خواهد تا نهایت شب وبگردی کنم

اگر کارت لعنتی بگذارد

 دلم می‌خواهد هر وبلاگی را که می‌خوانم یک کامنت بگذارم

اگر تنبلی بگذارد

دلم می خواهد روزانه هزاران خواننده داشته باشم

اگر آواره‌گی بگذارد

دلم می‌خواهد وقت سفر لپ‌تاپ داشته باشم

اگر بی‌پولی بگذارد

دلم می‌خواهد دست در دست یار، قدمی در ایران‌زمین بزنم

اگر بسیج بیست میلیونی بگذارد

دلم می‌خواهد نماینده‌ای انتخاب کنم

اگر شورای نگهبان بگذارد

دلم می‌خواهد با همگان در صلح زندگی کنم

اگر رییس جمهور امام زمان بگذارد

دلم می‌خواهد کنار زاینده رود بی‌ترس و دلهره پیاله‌ای بزنم

اگر دین مبین اسلام بگذارد

دلم می‌خواهد همین حالا اکبر گنجی از زندان بیرون بیاید

اگر قاضی سعید مرتضوی بگذارد

دلم می‌خواهد نسیم شهر زباله‌دانی تهران نبود

اگر شهردار تهران بگذارد

دلم می‌خواهد در قرن بیست و یکم هر شش ثانیه کودکی از گرسنگی نمیرد

اگر هزینه‌های هسته‌ای دنیا بگذارد

دلم می‌خواهد قبل از مردن آمریکا را ببینم

اگر جاه طلبی‌های آخوند سید علی بگذارد

دلم می‌خواهد...

اگر... بگذارد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 18:34  توسط حمید ریاضی  | 

دردِ دل

توقعم بیش از این‌ها بود. آنچه که از وبلاگ و بلاگرها دیده و خوانده بودم، فعالیت در فضایی خودمانی، آرام و صمیمی بود. حرف‌ها راحت زده می شد، توهین و فحاشی و حمله به این و آن، هم آنچنان در کار نبود. در وبلاگ شهر فضای تا حدی سالم تر بود. انتخابات ریاست جمهوری بسیاری از وبلاگها و بلاگرها را به موضع گیری و هواداری کشانید. موضع گیری ها رفته رفته تبدیل به جبهه گیری ودر آخر کار هم شاهد محکوم کردن یکدیگر و تهمت و نوشته های بی‌منطق و ناروای زیادی شدیم.

اخیرا هم برخی طرفداری از این و آن را به راه انداخته اند و چماق بازی و چماق داری اینترنتی می‌کنند.اصولا تاریخ، نه ما که جهان نشان داده است  طرفداری متعصبانه از هر جریان فکری یا شخص به افراط و تفریط کشانده خواهد شد و دشمنی بهمراه خواهد داشت و دست آخر به  زخم زدن به  مخالیفن منجر می‌شود. طرفداران غالبا از صاحبان ایده و نظر و نوشته، کم سوادتر، بی‌مایه‌تر، بی منطق تر، تند خو و پرخاشگر هستند. طرفداران اگر قدرت داشته باشند حتی پتانسیل بزن وبکش،  بگیر و به‌بند، آزادی‌کشی، شکنجه و به مسلخ بردن را هم دارند.

شما در وبلاگ، تمامی ابزار را در اختیار دارید که مستقلا ابراز نظر کنید. فردیت و منیت‌تان را بیرون بریزید و  نشان دهید. با در دست داشتن این رسانه اگر چیزی  برای گفتن داشته باشید، بدون سانسور  و محدویتی که این پدیده در اختیار شما گذشته است بیان کنید. اما معمولا چنین است که افراد درون تهی و بی مایه چون چیزی برای گفتن ندارند، هوادار و مرید این و آن می‌شوند.آنها برای آنکه جلوه‌ای فراتر از آن چه که هستند بنمایند و خودی نشان دهند و فقر معنوی‌شان را جبران کنندبه حزب، گروه، جریان و یا فرد معروفی را خدای خود قرار داده و طرفدارش میشوند و چنین است که اگر شما به نقد نوشته‌ای که حق مسلم همه ماست بپردازیم دیری نمی گذرد که طرفداران آن جریان یا فرد با فحاشی، توهین، افترا و ناسزا گویی حمله می‌کنند.

بیاییم شرافتمندانه‌فضای وبلاگشهر را به صرف طرفداری از این و آن آلوده نکنیم. 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 21:20  توسط حمید ریاضی  | 

پایان تعطیلات

آقای اسدالله علیمحمدی نویسنده معروف وبلاگ بیلی و من یکماهی بود که مصاحبه با بلاگر ها را به سبب تعطیلات، تعطیل کرده بود. البته وقتی ایشان اعلام مرخصی کردند، ظاهرا فقط بخش مصاحبه‌ها را با خودشان به تعطیلات برده بودند و حالا هم سر حال و پر انرژی برگشته و این‌بار بسراغ  مجید زهری رفته است. خواندن این گفتگوی جالب را به همه عزیزان پیشنهاد می‌کنم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 21:28  توسط حمید ریاضی  | 

نامه جمعی از بلاگرها خطاب به مردم ایران!

روشنفکران، اندیشمندان، شاعران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، بلاگرها و گروه‌های سیاسی مسئولند و باید راهی برای نجات کشور از وضعیت فرسايشی موجود پیدا کنند. نوشتن نامه، امضا کردن طومار، گذاشتن لوگو و این‌گونه کارهای دفاعی همواره توأم با خستگی و فرسودگی و تلف کردن انرژی است. چنین کارهایی را ادامه می‌دهيم اما معتقديم که روند مبارزه اينک شيوه‌ی ديگری را می‌طلبد.

بيست و شش سال گذشت و ما مدام داريم دفاع می‌کنيم که آدمی را از دست ندهيم. جمهوری اسلامی همه را به بازی گرفته، و همه مشغول اين مبارزه‌اند که يک روزنامه‌نگار کشته نشود، يک وکيل به اتهام جاسوسی در زندان نپوسد، يک زن سنگسار نگردد، و اين بازی تمامی ندارد. بيست و شش سال است که آدم‌ها به جرم جنگ مسلحانه، بابيگری، جاسوسی، زنا، اهانت به اسلام، ايجاد تشويش اذهان عمومی، اهانت به رهبری، و هزاران جرم اين‌چنينی آزار می‌بينند و يا کشته می‌شوند، و ما قبل يا پس از حادثه واکنش نشان می‌دهيم.

روش‌های دفاعی نتیجه نمی‌دهد. ما ایمان و اعتقادمان بر اين است که بايد از جسدبازی فاصله بگيريم، بايد از کابوس آنها رويا بسازيم. ما می‌توانيم با طرح موضوع و ايجاد فکر آنها را به موضع دفاعی و سلبی بکشانيم. ما فرهنگ و خبر و هنر توليد می‌کنيم، آنها اگر می‌توانند هزينه کنند و جلو آن را بگيرند. می‌دانيم که نمی‌توانند. ما با آخرين تکنيک‌ها، با تمام امکانات رسانه‌های جهانی از در و ديوار به درون خانه‌مان، ايران راه پيدا می‌کنيم تا جن‌گيرها بفهمند که جامعه نيازمند رهايی‌ست، که حق انسان اعدام و سنگسار و آويختن و شکنجه و شلاق نيست، که شأن انسان آزادی و برابری و عدالت اجتماعی است. ادامه نامه را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 14:59  توسط حمید ریاضی  | 

جان ناصر زرافشان در خطر است!

ناصر زرافشان فراخوان کانون نویسندگان ایران برای گردهمایی در برابر زندان اوین

  مردم آزاده‌ی ایران
  سازمان‌های مدافع حقوق بشر!
  ناصر زرافشان هشتمین روز اعتصاب غذای دردناک خود را می‌گذراند و در خطر جدی مرگ قریب الوقوع است. ناصر زرافشان مبتلا به بیماری حاد کلیوی است و هر لحظه بر وخامت بیماری او افزوده می‌شود. ما از همه‌ی مردم٬ نهادهای فرهنگی و اجتماعی درخواست می‌کنیم که درگردهمایی اعتراضی تحصن کنندگان٬ از ساعت چهار تا شش بعد از ظهر روز سه شنبه بيست و چهار خرداد هشتاد و چهار در برابر در بزرگ زندان اوین شرکت کنند.
کانون نويسندگان ایران - ٢٢/٠٣/٨٤

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 18:46  توسط حمید ریاضی  | 

درختی بپرور که بار آورد

پنجسال پیش در آخرین روزهای سال میلادی میلیونها نفر در انتظار فرارسیدن سال 2000 ثانیه شماری میکردند. داریوشِ خواننده سیسال پیش به استقبال سال 2000 رفته بود. اروپا، آمریکا، افریقا ، استرالیا و آسیا پولهای هنگفتی را صرف مبارک باد فرارسیدن قرن جدید کرده بودند. پیشگویان و رمالان و گاه شاعران و روزنامه نگاران در اوصاف قرن جدید بسیار گفتند و نوشتند. برخی سال سیاه وصفش کردند و برخی سفید.  اما همه منتظر فرارسیدنش بودند و عاقبت رسید.  چه بخواهیم و چه نه، از قرنی به قرن دیگر وارد شدن برای بشریت با اهمیت است و همچنین توقع و انتظار عمومی و رویای همگانی برای ورود به قرن جدید بر پیشرفت بود و نه پسرفت. البته واقعیت تاریخ نیز همین است که در عرصه عدالت اجتماعی، دموکراسی، حقوق بشر، تکنولوژی و ... قرن بیستم در مجموع پر بارتر از قرنهای دیگر بوده است. تنها در 10 سال پایانی این قرن تحولات شگفتانگیزی در کلیه کشورهای ستمدیده کمونیستی به نفع دمکراسیصورت گرفت. اما در همسایگی ما دیکتاتوری بنام «صدام حسین» در آغاز قرن جدید هم یک تنه جولان داد و در مقابل فشار داخلی و بین المللی که میگفتند: «مشدی رئیس جمهور برای مدت معینی رئیس جمهور است و نه تا ابد.» آمد و  دست به انتخابات فرمایشی زد و  99٪ کل آرا را بدست آورد و تنها کاندید هم خودش بود رقیبی نداشت. حکایت مصر و سوریه را هم که همه میدانیم. و اما خود ما هم بیست و شش سال است که حکومت پادشاهی را به جمهوری تبدیل کردیم و اکنون هم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری فرارسیده است. بسیاری از دوستان و آشنایان از این آوارهی حقیر میپرسند: «نظرت راجع به انتخابات چیست؟» از جمله همین همسایه دست چپی وبلاگ بیلی و من. در ابتدا به شوخی جواب میدادم کدام انتخابات؟ یا پاسخ میدادم اینها که خودشان انتخاب کرده اند! نفرمایید انتخابات بفرمایید انتصابات و  از این دست. اما وقتی که وبلاگم را باز کردم  چشمم افتاد به تبلیغ انتخاباتی رفسنجانی  که بلاگفا بی اجازه آن بالا چپانده بود، تنم لرزید. اگر یاداشتهای آواره را خوانده باشید، ارادت اینجانب را به آنجناب میدانید . این آواره در نگاه به پرونده ربع قرن این جمهوری  ماندهاست که چگونه پیرمردی را با همسرش به فرمان رئیس جمهور به ضرب چاقو  تکه تکه می کنند و دانشجویان کشور را از پنجره خوابگاه به خیابان پرتاب میکنند. من شرمم میآید که هموطنانی چنان قصی القلب دارم که شهروندان خود را با شکنجههای وحشیانه بقتل میرسانند و تاییدیه حکومتی را هم در دست دارند. آیا به آنچه که میگوییم ، آگاهیم؟ آیا حقیقتا این بازی شورای نگهبان و تایید کاندیدا و ... انتصاب چند نفر را انتخابات میدانیم؟ آیا فراموش کردهایم که رئیس جمهور  خاتمی اعلام کرد که حتی از اختیارات حقوقی یک شهروند هم برخوردار نیست؟ برادر، دوست، رفیق، هموطن کدام انتخابات ؟ من باور کردهام که در قرن بیست و یکم زندگی میکنم نه در قرون وسطی، بیش از نیم قرن از اعلامیه جهانی حقوق بشر میگذرد. انتخاب آزاد از ابتدایی ترین حقوق یک ملت است. بنابراین از آندسته از هموطنان عزیزی که به حقوق بشر معتقدند میپرسم: «آیا حق انتخاب کردن و شدن را در این جمهوری دارید؟»  اگر چنین نیست، آیا شرکت در این مضحکه انتخاباتی مخالفت آشکار با این باور نیست، پس درختی بپرور که بار آورد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 0:13  توسط حمید ریاضی  | 

وبگردی

۱) گفتگوی بیلی و من این‌بار با صنم دولتشاهی نویسنده‌ی وبلاگ خورشیدخانوم. یک گفتگوی خیلی صمیمی و خودمانی.

۲) عباس معروفی در وبلاگش حضور خلوت انس از کاندیداها می‌گوید: «وقتی در ايران بودم گاهی جمعه‌ها می‌رفتم بالای تپه‌ی گيشا، آنجا يک بيمارستان (ببخشيد، تيمارستان) ويژه هست که فقط امام زمان‌ها را بستری می‌کند. سال 74 حدود چهارصد امام زمان آنجا بستری بودند؛ موجی، آخوند، يک پا از دست داده، خواب‌نماشده، کتک‌خورده، قاط‌زده، جاه‌طلب، و انواع و اقسام. يکی بود که می‌گفت زنش بهش خيانت کرده، مثل زن لوط پيغمبر. از آن بالا به سر شهر انگشت می‌کشيد و می‌گفت: «من اينجا را زير و زبر می‌کنم.»

۳) وقتی‌که دریانوردی برای شهرش بوشهر گریه می‌کند «ولی اينک، شب از نيمه گذشته، در ساحل امن، درکنار زن وفرزندان ونوه ها، نشسته درپشت ميزکامپيوتر،در تنهايی خودم، برای ايرانم وبرای بوشهرم اشک ميريزم، برای زادگاهم، برای شهر ايام کودکيم، شهرايام نوجوانی ام که ۴۴ سال پيش دست سر نوشت مرا از او جدا کرد، اينک از فرسنگ ها فاصله به خاطر رگبارهاي زمستاني اش، به ياد بلم های ماهيگيری اش ودر روياي بوی خاص درياي زيبايش و بوي علف هاي دريايي اش اشک از چشمان پيرم جاری است...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 18:16  توسط حمید ریاضی  | 

مطالب قدیمی‌تر